با اجازه ات من هم کمی می نویسم ...
دلم دریای دلتنگی ست این روزها ..
زیباترین دلیل را خواستی و نوشتی..
من هم زیباترین دلیلم را برایت می نویسم ...
هر چند رو سیاهم و گنه کار در این آخرالزمانه که با این
چشم ها بسیار نامحرم دیده ام و بسیار چشم چرانی ها
کرده ام اما :
از نگاه به نامحرمان زمینی که خسته شدم و دلم دلتنگ شد : چشمانم را به آسمان دوختم و از خداوند محرمی خواستم برای نگاه کردن که اگر هم دلم برای زیبارویی اش بیقرار شد :
نگاه ش کنم و نگاه ش بی گناه م کند و دلم آرام بگیرد ..
اما خداوند عشقی بر جانم ریخت که حتی اگر دلم هم بیقراره دیدارش شود و چشمم ؛ نگاه به او را بخواهد :
نتوانم او را ببینم حتی با این دو چشم ..
مرا عجیب گرفتار کرده : شاید هم تنبیه ام کرده که زیاد به
اهل زمین نگاه کردم و حال باید دلم را به دست بگیرم و دور زمین بگردم تا دلبرم را پیدا کنم و کمی نگاهش کنم ..
مدت هاست زمین را می گردم اما به هر گوشه ای که
می رسم : نشانی از او را می بینم اما دریغ از دیداری عاشقانه و دریغ از نگاهی عارفانه ..
میدانم : باید هم از دیدنش بی نصیب بمانم که با چشمانم آنروزها که پاک بود او را ندیدم و حال که نگاه م گنه کار شده : دلم او را می خواهد.
چرا آنروزها که باید ترا عاشقی می کردم و می دیدم : ندیدمت ..
چرا آن زمان که تو روبروی نگاهم ایستاده بودی تا دلبری کنی : نگاهم را از تو برداشتم ..
آه...مولاجان مرا ببخش ..
خدایا مرا ببخش به نام "مهدی" ..
دل خسته ام از زمین : دلگیرم از اهل دنیا :
دلم آسمان " نگاه مهدی " را می خواهد ..
مرا به چشمان مولایم برسان : دلم تنگ است ..

+دل نوشت: مولای من دل م تنگ دیدارت شده کی می آیی...

*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج*